پرسش راهبردی این نیست که «جنگ میشود یا نمیشود» بلکه این است: اگر مرحله جدیدی از تقابل آغاز شود، کشور برای همه ابعاد آن از موشک و پهپاد تا اقتصاد، اطلاعات، امنیت و جنگ روانی ـآماده است؟
یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بینالملل و حوزه امنیت ملی: همه میپرسند: جنگ میشود؟ شاید نخستین نکته این باشد که صورت سؤال نیازمند اصلاح است. مسئله امروز صرفاً احتمال «شروع جنگ» نیست؛ زیرا تقابل میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی در سطوح مختلف نظامی، امنیتی، اقتصادی، اطلاعاتی و سیاسی جریان دارد. پرسش راهبردیتر این است که آیا این تقابل وارد مرحله تازهای از تشدید خواهد شد و اگر چنین شود، دشمن چه مسیرهایی را برای دستیابی به اهداف خود دنبال خواهد کرد؟پاسخ به این پرسش نیازمند کنار هم قرار دادن مجموعهای از متغیرهاست: اظهارات مقامات آمریکایی و اسرائیلی، تحرکات نظامی و امنیتی در منطقه، شرایط سیاسی داخلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، وضعیت اقتصاد جهانی، تحولات جنگ اوکراین، رقابت راهبردی آمریکا و چین، مسئله تایوان و البته شرایط داخلی ایران. بر مبنای چنین نگاهی، میتوان دستکم چهار سناریوی اصلی را درباره رفتار احتمالی دشمن در نظر گرفت.
این سناریوها پیشبینی قطعی آینده نیستند و در این مرحله نیز نمیتوان با اطمینان برای آنها وزن مشخصی تعیین کرد؛ بلکه چارچوبی برای فهم گزینههای احتمالی طرف مقابل و الزامات آمادگی در برابر آنها هستند.ضربه سنگین اما محدود و تولید روایت پیروزی آمریکا ممکن است بهجای ورود فوری به یک جنگ گسترده، یک عملیات نظامی سنگین اما محدود را علیه اهداف راهبردی ایران دنبال کند. منطق این سناریو میتواند واردکردن خسارت قابل توجه، نمایش توان بازدارندگی و ایجاد یک روایت سیاسی از موفقیت باشد. در چنین شرایطی، اهداف حساس و راهبردی، از جمله برخی تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای یا زیرساختهای نظامی، میتوانند در فهرست اهداف احتمالی قرار گیرند. درباره سناریوهایی مانند استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی، باید با احتیاط بسیار سخن گفت؛ زیرا بدون شواهد معتبر، چنین احتمالی نباید از سطح یک فرضیه تحلیلی فراتر برده شود. هدف احتمالی واشنگتن در این مدل میتواند اجرای یک عملیات محدود، اعلام موفقیت و سپس تمرکز بر مدیریت پیامدهای سیاسی داخلی باشد.
اما چنین عملیاتی الزاماً پایان بحران نخواهد بود و واکنش ایران، میزان خسارت، رفتار بازیگران منطقهای و محاسبات بعدی واشنگتن و تلآویو میتواند مرحله دوم را رقم بزند.عملیات گسترده و ضربه به زیرساختهای حیاتی احتمال اجرای یک عملیات گستردهتر را مطرح میکند؛ عملیاتی که ممکن است علاوه بر اهداف نظامی و هستهای، بخشهایی از زیرساختهای انرژی، حملونقل، ارتباطات و اقتصاد را نیز در معرض حمله قرار دهد. منطق چنین رویکردی میتواند تضعیف ظرفیتهای راهبردی ایران و افزایش هزینه ادامه مقاومت باشد. با این حال، این سناریو برای مهاجم نیز هزینههای قابل توجهی دارد. حمله به زیرساختهای حیاتی میتواند واکنشهای منطقهای را افزایش دهد، بازار انرژی را دچار شوک کند و دامنه درگیری را فراتر از محاسبات اولیه گسترش دهد. بنابراین، تصمیم به اجرای چنین عملیاتی تابعی از محاسبه سود و هزینه خواهد بود.
آنچه اهمیت دارد، رصد نشانههای تغییر در آرایش نظامی، سطح آمادگی نیروها، جابهجایی تجهیزات و تغییر در ادبیات سیاسی و نظامی طرف مقابل است؛ نه صرفاً اتکا به تهدیدهای رسانهای.دیپلماسی در ظاهر، فشار چندلایه در عملمسیر متفاوتی را ترسیم میکند: کاهش موقت عملیات نظامی آشکار و استفاده همزمان از مذاکره، فشار اقتصادی، جنگ روانی، عملیات اطلاعاتی و فشارهای امنیتی. در این مدل، مذاکره میتواند صرفاً یک هدف نهایی نباشد، بلکه ابزاری برای مدیریت بحران، آزمودن خطوط قرمز، خرید زمان و تأثیرگذاری بر محاسبات طرف مقابل باشد. همزمان، فشارهای اقتصادی و اجتماعی میتواند افزایش پیدا کند تا محیط تصمیمگیری داخلی دشوارتر شود.در اینجا یک نکته اساسی وجود دارد: اختلاف دیدگاههای سیاسی داخلی را نباید بدون سند به همکاری با دشمن یا طراحی سناریوهای امنیتی نسبت داد. اما از منظر امنیت ملی، هرگونه شکاف اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی، بحران اقتصادی یا ضعف در مدیریت افکار عمومی میتواند آسیبپذیری کشور را در برابر فشار خارجی افزایش دهد.
به همین دلیل، جنگ ترکیبی فقط با ابزار نظامی مقابله نمیشود. اقتصاد مقاوم، اطلاعرسانی دقیق، اعتماد عمومی، انسجام نهادی و توان مقابله با عملیات شناختی نیز بخشی از قدرت ملی هستند.عملیات ویژه و استفاده از غافلگیریاحتمال اجرای یک عملیات ویژه با هدف ایجاد شوک سیاسی، امنیتی یا روانی است. ویژگی چنین عملیاتی، استفاده از غافلگیری و تلاش برای تحمیل یک واقعیت جدید پیش از آن است که طرف مقابل فرصت واکنش مناسب پیدا کند. این عملیات میتواند در حوزه سایبری، اطلاعاتی، ارتباطی یا اقدامات مخفیانه علیه اهداف مشخص تعریف شود. حتی احتمال اقدامات پرریس
کتری مانند ربایش افراد نیز در سطح فرضیه قابل بررسی است؛ اما درباره چنین موضوعاتی باید میان «فرضیه راهبردی» و «اطلاعات تأییدشده» مرز روشنی وجود داشته باشد. یکی از اهداف عملیات فریب نیز میتواند ایجاد تمرکز رسانهای بر یک تهدید فرضی و پنهانکردن هدف واقعی باشد. بنابراین، رصد اطلاعاتی باید همزمان با مدیریت روایت و جلوگیری از انتشار شایعات انجام شود.مسئله فقط جنگ نیست، مسئله مدیریت یک بحران چندلایه استچهار سناریوی فوق یک نکته مشترک دارند: تقابل آینده الزاماً شکل یک جنگ کلاسیک و تمامعیار را نخواهد داشت. ممکن است حمله محدود، فشار اقتصادی، عملیات سایبری، جنگ اطلاعاتی، مذاکره، اقدامات امنیتی و عملیات نظامی بهصورت همزمان یا مرحلهای مورد استفاده قرار گیرند.
از این منظر، تحولات اوکراین، رقابت آمریکا و چین، مسئله تایوان، وضعیت بازار انرژی و تحولات اقتصاد جهانی نیز باید در محاسبات راهبردی لحاظ شوند؛ زیرا تصمیمات واشنگتن و تلآویو در خلأ شکل نمیگیرد. در چنین شرایطی، مهمترین ضرورت برای ایران، آمادگی بدون گرفتارشدن در دام قطعیت است. نه میتوان هر تهدید رسانهای را نشانه قطعی حمله دانست و نه میتوان احتمال تشدید بحران را نادیده گرفت.بازدارندگی نظامی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی، تابآوری اقتصادی، امنیت سایبری، انسجام اجتماعی، مدیریت افکار عمومی و ارتقای ظرفیت تصمیمگیری باید در کنار یکدیگر دیده شوند.
در نهایت، پرسش راهبردی این نیست که «جنگ میشود یا نمیشود؟»؛ بلکه این است: اگر مرحله جدیدی از تقابل آغاز شود، آیا کشور برای همه ابعاد آن ــ از موشک و پهپاد تا اقتصاد، اطلاعات، امنیت و جنگ روانی ــ آماده است؟ در جنگ چندلایه، برنده صرفاً طرفی نیست که قدرت ضربهزدن بیشتری دارد؛ بلکه طرفی است که بتواند غافلگیری را مدیریت کند، تابآوری خود را حفظ کند، تصمیم درست را در زمان درست بگیرد و اجازه ندهد دشمن میدان تقابل را بهتنهایی تعریف کند.

























Saturday, 26 September , 2026