قیام مردم ایران در شهریور ۱۳۵۷، ناگهان از زمین خشک سیاست بیرون نیامده بود. ریشه‌هایش را باید در همان مراسم مذهبی، در همان مسجدها و در همان شبکه اجتماعی روحانیت و مردم جست‌وجو کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، چند روز بود که خیابان‌های تهران دیگر شبیه روزهای گذشته نبود. چیزی در شهر تغییر کرده بود. مردم فقط خشمگین نبودند؛ به یکدیگر پیوسته بودند. مسجدها، منبرها، نمازها و مراسم مذهبی، آرام‌آرام به شبکه‌ای برای یک حرکت بزرگ اجتماعی تبدیل شده بود.

یکی از نقاط عطف بزرگ این مرحله، سحرگاه ۱۳ شهریور 1357 بود؛ روز عید سعید فطر. قیطریه تهران میزبان سیل بی‌سابقه‌ای از مردمی بود که به امامت شهید آیت‌الله محمد مفتح قامت به نماز بستند. نماز عید و راهپیمایی پس از آن، چهره‌ای کاملا متفاوت از اعتراضات ماه‌های گذشته پیدا کرد. زنان و مردان، خانواده‌ها و اقشار مختلف مردم، در یک حرکت عظیم مذهبی ـ سیاسی شرکت کردند. تصاویر امام خمینی در دست مردم دیده می‌شد و شعارها و تکبیرهای پایان نماز، اما بوی سازش با ظلم نمی‌داد؛ این بزرگ‌ترین تجلی قدرت مذهبی مردم تا آن روز بود که به یک راهپیمایی بی‌سابقه تبدیل شد.

قیام مردم ایران در شهریور ۱۳۵۷، ناگهان از زمین خشک سیاست بیرون نیامده بود. ریشه‌هایش را باید در همان مراسم مذهبی، در همان نماز عید فطر، در همان مسجدها و در همان شبکه اجتماعی روحانیت و مردم جست‌وجو کرد. حتی گزارش یک رسانه آمریکایی در همان روزهای واقعه، رهبری اعتراضات را عمدتا در دست روحانیون مسلمان توصیف می‌کرد و خواست اصلی تظاهرکنندگان را جایگزینی سلطنت با نوعی حکومت اسلامی می‌دانست.

گلوله در برابر گل

سه روز بعد، با فرا رسیدن ۱۶ شهریور، طوفان بزرگ‌تری وزید؛ موجی که با مراسم عید فطر آغاز شده بود، دوباره به خیابان آمد. جمعیتی بالغ بر چندین هزار نفر خروشان از قیطریه، ونک، ژاله و مناطق جنوب شهر به راه افتادند. این حرکت بی‌نظیر، برخلاف تبلیغات ساواک که آن را به دست‌های خارجی نسبت می‌داد، حرکتی کاملا خودجوش، برخاسته از لایه‌های مذهبی جامعه و حول محور مساجد محل بود.

در این روز، مردم بی‌دفاع تصویری جاودانه از عاطفه و ایمان مذهبی را خلق کردند؛ آنان در مواجهه با صفوف تانک‌ها و سربازان مسلح ارتش شاهنشاهی، به جای سنگ، شاخه‌های گل سرخ پرتاب کردند. شعار مذهبی و نمادین «برادر ارتشی چرا برادرکشی؟» در فضای پایتخت طنین‌انداز شد. این هجوم عاطفی چنان اراده‌های نظامیان را منقلب ساخت که کامیون‌های ارتش به گل آذین شدند و اشک از چشمان بسیاری از سربازان جاری شد.

در کانون تحولات تهران و محله‌های منتهی به میدان ژاله، آیت‌الله علامه یحیی نوری، با برپایی جلسات منظم تفسیر قرآن، کانون بیداری و غیرت دینی جوانان منطقه را هدایت می‌کرد. غروب ۱۶ شهریور در میدان فرا رسیده بود. در میان هیاهو و پیش از تفرق جمعیت، ناگهان فریادهایی خودجوش و دهان‌به‌دهان از میان صفوف فشرده مردم بلند شد: «فردا صبح، ساعت ۸، میدان ژاله!». این دعوت خودجوش مردمی، میعادگاهی مذهبی را برای صبح فردا مقرر کرد.

صبحی که مردم از حکومت نظامی بی‌خبر بودند

حکومت دیگر نمی‌توانست بزرگی حرکت مردم را نادیده بگیرد. جمعیت آن‌قدر بزرگ شده بود که دستگاه حکومت دریافت با اعتراضات پراکنده و محدود روبه‌رو نیست. دستور حکومت نظامی داده شد. اما تصمیم در زمانی گرفته شد که بخش قابل توجهی از مردمی که برای صبح جمعه قرار گذاشته بودند، هنوز از آن بی‌خبر بودند.

صبح هفدهم شهریور، اعلامیه حکومت نظامی از رادیو خوانده می‌شد؛ اما مردم، بر اساس قراری که روز قبل گذاشته بودند، از نقاط مختلف تهران به سوی میدان ژاله رفته بودند و بسیاری از آنان از اعلام حکومت نظامی اطلاع نداشتند. تجمع در میدان ژاله و خیابان‌های اطراف آرام‌آرام شکل گرفت. حدود ساعت هفت و نیم، میدان پر شده بود.یک فرمانده نظامی با بلندگو به مردم اخطار کرد که حکومت نظامی برقرار شده است. مردمی که برای مقابله مسلحانه نیامده بودند، بر زمین نشستند.

مسئله فقط این نبود که مردم از شاه ناراضی بودند. در روزهای منتهی به ۱۷ شهریور، نشانه‌های مذهبی حرکت آن‌قدر پررنگ بود که حتی گزارش‌های خارجی نیز آن را نمی‌توانستند نادیده بگیرند. حرکت مذهبی توسط مردم که از دل رمضان بیرون آمده بود. با نماز عید فطر ادامه یافته بود. با راهپیمایی مذهبی گسترده شده بود. تصاویر امام خمینی در دست مردم بود. و در گزارش‌های هم‌زمان، یکی از مطالبات اصلی تظاهرکنندگان، پایان سلطنت و استقرار حکومت اسلامی معرفی می‌شد.

رجوی کجا بود وقتی میدان ژاله خون می‌گریست؟

وقتی که سنگ‌فرش‌های میدان ژاله سینه به سینه پذیرای رگبار گلوله‌های شاهنشاهی می‌شدند، سازمان رجوی خود را جلودار این قیام معرفی می کند درحالی که فرسنگ‌ها دورتر از میدان، در سلول‌های انفرادی و تالارهای بازجویی ساواک، سناریوی دیگری در جریان بود. مسعود رجوی در روز ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ اساسا در زندان به سر می‌برد. اما زندانی شاه بودن، به معنای رهبر همه قیام‌های مردم نیست. رجوی که خود را پیشتاز مبارزه معرفی می‌کرد، سال‌ها قبل اراده‌ی خود را به دستگاه امنیتی شاه فروخته بود. اسناد بازجویی ساواک فاش می‌سازد که او پس از دستگیری در مرداد ۱۳۵۰، کمال همکاری را با ساواک انجام داده.

دستگاه امنیتی شاه همواره به دنبال طبقه‌بندی انقلابیون به دو طیف «تندرو» و «معتدل» بود تا بدنه اصیل مذهبی را دچار انشقاق کند. جریان رجوی در زندان دقیقا به عنوان پیاده‌نظام و کاتالیزور این سناریوی امنیتی عمل می‌کرد و با خط‌کشی‌های انحرافی در جبهه مبارزه، در راستای اهداف ساواک گام برمی‌داشت. بر اساس اسناد تاریخی، در ده روز منتهی به ۱۷ شهریور، حتی یک خط بیانیه یا پیام همراهی از سوی رجوی در تایید این خروش مردمی صادر نشد؛ و هرآنچه بعدها از زبان او صادر گردید، صرفا سوءاستفاده‌های تبلیغاتی و فاقد ارزش تاریخی بود.

اینکه گمان شود در زندان شاه بودن به معنای همراهی با مردم است در باره رجوی، قابل تطبیق نیست زیرا منابع خبری رسمی خارجی در همان زمان، رهبری اصلی اعتراضات شهریور را صرفا مذهبی معرفی می‌کردند..

تناقضی که روایت رجوی را فرو می‌ریزد

سازمان رجوی علی رغم تضاد بنیادی با حرکت اسلامی و انقلابی ملت ایران اما در صدد مصادره بر آمد.

برای درک بطلان ادعای مصادره‌ی قیام توسط فرقه رجوی، کافی است مبانی اعتقادی آنان را در ترازوی سنجش بگذاریم.اهداف و رسالت سازمانی که تحت رهبری رجوی اندیشه ی مادی گرایانه و مارکسیستی را در زیر عبارات اسلامی پنهان می‌کرد، اساسا با گوهر حرکت مردم در ۱۷ شهریور در تضاد بود. چگونه می توان کسی که از اساس با اندیشه توحیدی ملت مسلمان ایران مخالف بود و در درون ماده، دنبال خدا می گشت را مدافع یک حرکت صد درصد اسلامی تلقی کرد بعلاوه اینکه رجوی بعدها در سخنرانی معروف عید فطر سال ۱۳۷۶ در قرارگاه بدیع عراق، سخنرانی کرده و نگاه ضد اسلامی خود را به صورت کامل روایت کرده و از دو اسلام سراپا متضاد سخن به میان آورده. او در این سخنرانی صراحتا احکام اسلامی و قوانین اجتماعی دین مبین اسلام (مانند حدود، دیات و قصاص) را از جمله نشانه‌های ارتجاع و جاهلیت خواند و روحانیت مبارز را که داعیه‌دار پیاده‌شدن همین احکام هستند را رهبران این عقب‌گرد و ارتجاع نامید.

اینجا بزرگ‌ترین تناقض منطقی تاریخ نفاق رخ می‌نماید: چگونه جریانی می‌تواند خود را همگام و حتی بانی حرکتی بنماید که توده‌های آن با به دست گرفتن عکس امام خمینی(ره) و فریاد تکبیر و نثار خون خود خواستار سقوط شاه برای استقرار احکام اسلامی و جاری شدن قوانین قرآن بودند؟ شهدای میدان ژاله برای حاکمیت اسلام جان دادند، در حالی که رجوی این احکام را ارتجاع می‌دانست.

نهضت ۱۷ شهریور به وضوح نشان داد که بانیان واقعی این خروش در توده‌های متدین، امام خمینی (ره) و روحانیت انقلابی بودند. اما فرقه رجوی برای عقده‌گشایی تاریخی خود، افسانه‌ی « غیبت و سکوت از سر ترس امام» را ساخت و مدعی شد ایشان ۴ روز سکوت کرده است.

اسناد متقن تاریخی این شایعه را به سختی در هم می‌شکند. امام خمینی دقیقا در ۱۸ شهریور ۱۳۵۷ (تنها یک روز پس از فاجعه) در حالی که به خاطر ایستادگی در مقابل رژیم شاه تبعید شده بود، پیام حماسی و تاریخی خود را صادر کردند. ایشان در این پیام، اقدام رژیم شاه در اعلام حکومت نظامی و گلوله‌باران مردم بی‌دفاع را به شدت محکوم نموده، رژیم شاه را مکررا یزید زمان خواندند و با اندوهی عمیق فرمودند: «ای کاش خمینی در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می‌شد».

از سوی دیگر، فرقه رجوی همواره تلاش داشت تا شخصیت محبوب آیت‌الله طالقانی را به نفع خود مصادره کند. اما تاریخ گواهی می‌دهد که نزاع آیت‌الله طالقانی با فرقه رجوی، تقابلی بنیادی میان اسلام اصیل و ماتریالیسم بود. طالقانی تفکر سران سازمان را نوعی بت‌پرستی مدرن و ماده‌گرایی پنهان‌شده در پشت واژگان اسلامی توصیف می‌کرد. او همواره بر رهبری بی‌بدیل امام خمینی تاکید داشت.

از پهلوی تا رجوی؛ استمرار یک راهبرد ضد ایرانی، اسلامی با بازیگرانی متفاوت

دشمنی با ملت ایران و اراده‌ی مذهبی آنان هرگز در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ متوقف نشد؛ بلکه تنها از شکلی به شکل دیگر تغییر یافت. در آن روز خونین، دولت دموکرات جیمی کارتر که ادعاهای حقوق بشری‌اش گوش جهان را کر کرده بود، تسلیحات سنگین جنگی را در اختیار ارتشبد اویسی گذاشت تا مردم بی‌دفاع را محاصره کرده و به خاک و خون بکشد. کارتر درست دو روز پس از این کشتار وحشیانه، از کمپ دیوید با شاه تماس تلفنی گرفت و بر حمایت بی‌قید و شرط و همه‌جانبه‌ی ایالات متحده از اقدامات دیکتاتور پهلوی تاکید کرد.

امروز، خط سیر نفاق نقاب از چهره انداخته است. دقیقا همان جریان‌های تندرو و جنگ‌طلب غربی (همچون جان بولتون و محافظه‌کاران تندروی آمریکایی) که پیش از انقلاب حامی ماشین سرکوب شاه بودند، امروز حامیان مالی، سیاسی و سخنرانان همایش‌های فرقه رجوی در محافل اروپایی هستند.

ملت ایران پس از واقعه میدان ژاله تا به امروز پروژه‌های خونین متعددی را از سر گذرانده است؛ از ترورهای وحشیانه دهه شصت تا توطئه‌های پیچیده امنیتی معاصر مانند طرح نفوذ و فتنه براندازی کودتای ۱۴۰۴. فرقه رجوی که روزگاری شعار ضدامپریالیستی سر می‌داد، امروز به پیاده‌نظام و عمله مستقیم همان کارفرمایان غربی شاه خائن تبدیل شده است تا در قالب پروژه‌هایی چون فتنه ۱۴۰۴، امنیت، استقلال و خون شهدای وطن را به مسلخ بکشاند. اما حقیقت ۱۷ شهریور همواره زنده است؛ گواهی بر این حقیقت که وقتی ملتی با تکیه بر ایمان و غیرت مذهبی خود برمی‌خیزد، هیچ نقاب، اسلحه و دلاری توان ایستادگی در برابر آن را نخواهد داشت.