پاسخ موشکی ایران به نقض مکرر آتشبس، اقدامی جنگطلبانه نبود؛ بلکه ضرورتی حیاتی برای نجات اصل توافق آتشبس، احیای توازن وحشت و جلوگیری از فرسایش تدریجی جبهه مقاومت به شمار میرود.
خبرگزاری مهر_ گروه سیاست: بمباران سنگین و ناگهانی منطقه «تحویطه الغدیر» در ضاحیه جنوبی بیروت با سه فروند موشک، که منجر به شهادت و مجروح شدن دهها غیرنظامی، ویرانی گسترده زیرساختهای شهری و تخریب خانههای مسکونی شد، تمام تفسیرهای دوگانه و خوشبینانه درباره پایداری توافق آتشبس ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ را به چالش کشید. در حالی که برخی رسانه ها، پاسخ موشکی جمهوری اسلامی ایران در دیشب و صبح امروز را «غیرضروری» یا «تنشزا» جلوه میدهند، بررسی دقیق رفتارشناسی رژیم صهیونیستی و الگوهای تاریخی آن نشان میدهد که انفعال در این برهه، نه تنها یک اشتباه تاکتیکی، بلکه خودکشی استراتژیک و صدور چک سفید امضا به تلآویو برای نابودی تدریجی محور مقاومت بود.
پاسخ کوبنده ایران، اقدامی جنگطلبانه نبود؛ بلکه ضرورتی حیاتی برای نجات اصل توافق آتشبس، احیای توازن وحشت، و جلوگیری از فرسایش تدریجی جبهه مقاومت به شمار میرود. این عملیات، پیام روشنی به محور مقاومت و جامعه بینالمللی فرستاد: امنیت لبنان و ایران، خط قرمز مشترکی است که با خون و باروت دفاع میشود.
۱. تله دیپلماتیک واشنگتن-تلآویو؛ آتشبس به مثابه ابزار تاکتیکی، نه تعهد حقوقی
بزرگترین خطای تحلیلی بسیاری از ناظران، اعتقاد به «کاغذبازی» توافقات با رژیمی است که ایدئولوژی و ساختار سیاسی-نظامیاش بر پایه گسترشطلبی، اشغال و نقض سیستماتیک حقوق بینالملل بنا شده است. جنایت تحویطه الغدیر که با موشکهای دقیق و هماهنگشده اجرا شد بار دیگر ثابت کرد که برای بنیامین نتانیاهو و حلقه امنیتیاش (از جمله یسرائیل کاتس)، آتشبس صرفاً یک نفسگیری تاکتیکی برای بازسازی قوا، جمعآوری اطلاعات انسانی و فنی، و آمادهسازی برای حملات بعدی است.
هدف دشمن از آتش بس تجدید قوا، جایگزینی تجهیزات، بازسازی بانک اطلاعاتی و رفع نقاط ضعف
دریادار حبیب الله سیاری رئیس ستاد و معاون هماهنگ کننده ارتش در آیین تقدیر از فعالان روابط عمومی و رسانه در جنگ رمضان که روز یکشنبه در سازمان عقیدتی سیاسی ارتش برگزار شد، گفت: دشمن پس از ۴۰ روز جنگیدن و نرسیدن به نتیجه، آتشبس اعلام کرد. هدف از این سکوت چه بود؟ تجدید قوا، جایگزینی تجهیزات، بازسازی بانک اطلاعاتی و رفع نقاط ضعف. اما به این بسنده نکردند. در همان لحظه که آتش سخت خاموش شد، میدان عوض و آتش جنگ نرم و روانی آغاز میشود.
وی ادامه داد: دشمنِ ما مجهز به اتاق فکر رسانهای است. رئیسجمهور آمریکا مستقیماً در این جنگ نرم نقش ایفا میکند. فکر نکنید این فضا رها شده است؛ خیر، همه چیز حسابشده در جهت تضعیف ما هدایت میشود. ما در جنگ سخت از نظر تجهیزات با دشمن تفاوت داریم، در جنگ نرم نیز از نظر امکانات رسانهای در برابر سلطه رسانهای غرب در مضیقه هستیم، اما تفاوت اصلی در اینجاست که ما میدان را خالی نمیکنیم.
امیر دریادار سیاری در ادامه، برگ برنده ملت ایران را نه در ابزار، بلکه در باورها دانست و خاطرنشان کرد: جنگ امروز، جنگ ایمان و عقیده است. بنده به عنوان کسی که زیر شدیدترین آتش توپخانه در خرمشهر حضور داشتهام، شهادت میدهم که اگر ایمان و عقیده نباشد، در همان نیمه اول میدان را میبازید اما ملت ما در جنگ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی، در مقابل ابرقدرتی که به تنهایی بیش از کل دنیا تجهیزات دارد، ایستاده است. این شوخی نیست؛ این ایستادگی فقط با ایمان و اراده قوی ممکن است و ما این را در تاریخ دفاع مقدس و امروز در میدان نرم اثبات کردهایم.
وی «تابآوری» را ثمره مستقیم اراده قوی خواند و گفت: کشتیگیری که روی پل میرود، اگر ارادهاش قوی باشد، پیروز میشود. ملت ما این اراده را دارد.
ریاکاری ترامپ و هماهنگی واشنگتن-تلآویو
این حمله آشکار رژیم صهیونیستی به بیروت ، پرده از ریاکاری عمیق دیپلماتیک آمریکا برداشت: دونالد ترامپ در اظهارات رسانهای متعدد، ادعا میکرد که «اجازه هیچ حملهای به ضاحیه را نخواهد داد» و آتشبس را تضمین کرده است و در لحظات ابتدایی بعد از حمله رژیم صهیونیستی در رسانه ها اعلام کرد که حمله رژیم صهیونیستی به بیروت بدونه هماهنگی آمریکا صورت گرفته است ما چیزی نگذشته بود که رسانههای عبری و گزارشهای اطلاعاتی فاش کردند که عملیات با هماهنگی سیاسی-امنیتی کامل میان تلآویو و واشنگتن انجام شده است.
این دوگانگی، الگوی تکراری سیاست خارجی آمریکا در قبال غرب آسیا را بازتولید کرد: حمایت آشکار از متحد استراتژیک (اسرائیل) در پشت صحنه، در حالی که در ظاهر نقش میانجی صلح را ایفا میکند. صدور فرمان تخلیه اجباری شهر تاریخی صور و افزایش پروازهای شناسایی بر فراز جنوب لبنان همزمان با این حمله، نشان داد که هدف نهایی صهیونیستها، تثبیت یک موازنه یکطرفه و فرسایش اراده دفاعی حزبالله و لبنان از طریق حملات نقطهای و روزمره است.
۲. چرا پاسخ ایران «ضرورت راهبردی» بود؟
پاسخ موشکی چندمرحلهای ایران بهویژه شلیکهای دقیق موشکهای سوخت جامد در حدوت ساعت ۸ صبح امروز دقیقاً پاسخی منطقی به پرسش کلیدی بود: «اگر ایران سکوت میکرد، چه سناریوهایی در انتظار منطقه بود؟»
تحلیلگران غربی و صهیونیستی با تکیه بر جنگ روانی و بزرگنمایی خسارات جنگ اخیر لبنان، پیشبینی میکردند که ایران و محور مقاومت به دلیل «خستگی استراتژیک» از واکنش مستقیم خودداری خواهند کرد. این دقیقاً همان خطای محاسباتی بود که در عملیات طوفان الاقصی و پاسخهای بعدی مقاومت بارها تکرار شده و باید شکسته میشد.
ریسکهای استراتژیک انفعال ایران:
۱. پذیرش معادله خطرناک «حمله بدون پاسخ» که جبهه مقاومت را به هدف آسان تبدیل میکرد.
۲. مجوز رسمی به تلآویو برای ترورهای زنجیرهای فرماندهان میدانی و سیاسی.
۳. نابودی تدریجی زیرساختهای لبنان و تحقیر حاکمیت این کشور.
۴. فروپاشی بازدارندگی ایران در سطح منطقهای و انتقال خط تهدید به مرزهای داخلی.
۵. تشویق بازیگران دیگر (مانند برخی رژیمهای عربی عادیسازیکننده) به افزایش فشار بر محور مقاومت.
حمله به پایگاه استراتژیک «رامات دیوید» مبدأ اصلی پرواز جنگندههای متجاوز صهیونیستی به ضاحیه نه تنها یک اقدام تلافیجویانه، بلکه بازتعریف قواعد درگیری بود. بدون این پاسخ، رژیم صهیونیستی تحت پوشش توافقهای کاغذی، هر نقطهای از جبهه مقاومت را هدف قرار میداد و مفهوم «آتشبس» به معنای تسلیم تدریجی تبدیل میشد.
۳. بازتعریف توازن وحشت: مهار باروت با باروت
جامعه لبنان و نیروهای محور مقاومت، علیرغم تحمل خسارات سنگین انسانی و زیرساختی، بیش از هر زمان دیگری به تثبیت بازدارندگی واقعی نیاز داشتند. پاسخ اولیه حزبالله (شلیک موشکهای پدافندی به جنگندههای رژیم صهیونیستیی بر فراز النبطیه و عملیات ریزپرندهها علیه مواضع در الشقیف) گام مهمی بود، اما برای تکمیل پازل، نیازمند دخالت مستقیم و قاطع ایران بود.
جمهوری اسلامی با درک عمیق این اصل که «تنها زبان قابل فهم برای رژیمی که منطق زور را میشناسد، پاسخ متقابل و هموزن است»، وارد میدان شد. مواضع مقامات ارشد ایرانی و فرماندهان سپاه، همواره بر این نکته تأکید داشته که هرگونه تحمیل معادله یکطرفه بر لبنان یا حزبالله، خط قرمز تهران است.
ایران با شلیک موشکهای بالستیک نقطهزن (از جمله خانواده خیبرشکن) به وضوح اعلام کرد که امنیت بیروت و تهران، جداییناپذیر از امنیت تلآویو و حیفا است. این همبستگی استراتژیک، مفهوم «عمق استراتژیک» را از حالت تئوریک به عملی تبدیل کرد.
انفعال در برابر اقدام قاطع

۴. پیامدهای منطقهای و بینالمللی: فراتر از یک عملیات
البته پاسخ موشکی ایران، ابعاد گستردهتری دارد:
– لبنان: تقویت موضع حزبالله در مذاکرات آتی و جلوگیری از فشارهای داخلی برای خلع سلاح.
– فلسطین: تزریق امید به جبهه غزه و کرانه باختری در شرایط حساس.
– محور مقاومت: سیگنال هماهنگی و همافزایی بین تهران، بیروت، دمشق و صنعا.
– جبهه مقابل: ایجاد شکاف در جبهه حامیان رژیم صهیونیستی و وادار کردن واشنگتن به بازنگری در محاسبات خود.
التماسهای مکرر ترامپ برای «توقف فوری درگیریها» و فشار دیپلماتیک بر ایران، بهترین شاهد بر موفقیت بازدارندگی موشکی تهران است.
حفظ آتشبس با زبان قدرت
اقدام قاطع نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در شلیک امواج پیاپی موشکهای دقیق و قدرتمند، نه تنها در تضاد با ثبات منطقه نبود، بلکه تنها راه ممکن برای حفظ همان آتشبسی بود که صهیونیستها آن را به ابزاری برای استمرار جنایات و نقضهای مکرر تبدیل کرده بودند.
در جغرافیای پرتلاطم غرب آسیا، جایی که نهادهای بینالمللی عملاً ناتوان یا همسو با متجاوز هستند، توازن وحشت تنها ضامن بقا و صلح نسبی است. ریخته شدن باروت موشکهای ایرانی بر سر پایگاههای متجاوز، معادله را بازتعریف کرد و نشان داد که در این منطقه، باروت را تنها با باروت میتوان مهار کرد.
این عملیات، صفحه جدیدی در تاریخ مقاومت گشود و تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران، نه تنها مدافع خاک خود، بلکه ضامن امنیت و عزت محور مقاومت در برابر پروژه صهیونیستی-آمریکایی است.




























Tuesday, 9 June , 2026